طنز،جوک،عـکس،معما... جوان ثروتمندي نزد عارفي رفت و از او اندرزي براي زندگي نيک خواست ...عارف او را به کنار پنجره برد و پرسيد: چه مي بيني؟ گفت: آدم هايي که مي آيند و مي روند و گداي کوري که در خيابان صدقه مي گيرد.
بعد آينه بزرگي به او نشان داد و باز پرسيد: در آينه نگاه کن و بعد بگو چه مي بيني؟
گفت: خودم را مي بينم !
عارف گفت: ولي ديگر ديگران را نمي بيني !
آينه و پنجره هر دو از يک ماده ي اوليه ساخته شده اند و آن چيزي نيست جز "شيشه"
اما در آينه لايه ي نازکي از نقره در پشت شيشه قرار گرفته و در آن چيزي جز شخص خودت را نمي بيني
اين دو شي شيشه اي را با هم مقايسه کن :
وقتي شيشه فقير باشد، ديگران را مي بيند و به آنها احساس محبت مي کند.
اما وقتي از جيوه (يعني ثروت) پوشيده مي شود، تنها خودش را مي بيند !
تنها وقتي ارزش داري که شجاع باشي و آن پوشش جيوه اي را از جلو چشم هايت برداري، تا بار ديگر بتواني ديگران را ببيني و دوستشان بداري ...
نظرات شما عزیزان: درباره وبلاگ ![]() سـلام دوستــای عزیـزم.خوبید؟؟! ****************************** از این که من و وبـلاگم را قابل دونستید و ســر زدیـــد خیــلی خیــلی ممنــــونــم ****************************** امیــد وارم از وبــلاگم خوشتــون بیــاد و براتـــون مفید واقع بشه ****************************** امیدوارم هر کجا که هستید خوش و خرم و ســر حــال باشد باشید و واسـه همتـون آرزوی موفقیت دارم ****************************** راستی واسه ی تبادل لینک آمادم در قسمت تبادل لینک وب خود را وارد کنید ****************************** Nimbuzz: !*dadmas*! , *chips* Yahoo: remo1373@yahoo.com راستی VPN هم داریم هرکی خواست پیام بده آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان امکانات جانبی ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
||